لبخند خدا...

پایان هفت ماهگی

سلام مامانم! الان دیگه حرکاتت خیلی زیاد شدن و کاملا حس می کنم که داری تو شکمم به کدوم طرف میری بعضی وقتا چنان تند تند حرکت میکنی که من به بابایی میگم نیگاه کن پسرمون داره فوتبال بازی میکنه چقده شیرینه این حرکاتت و ابراز وجودی که می کنی. دوماه دیگه ان شاالله به امید خدا میای تو آغوشمو چه حس خوبیه اون موقعی که برا اولین بار بگیرمت بغلمو و بوست کنم قربونت برم. سیسمونیتو کامل مامان جون خریده و بعد ماه صفر ان شاالله جشنشو میگیریم. خاله جون حکیمه هم رفته سونو و بهش گفتن بچش دختره ، اون از تو دو ماه کوچیکتره . پریشب که خونشون بودیم یهویی تو خودتو کشیدی یه کنار و خاله هم خندید گفت دختر منم تکون میخوره و پسر تو هم همینطور، کلی با هم...
9 آذر 1393
1