لبخند خدا...

...

1395/2/22 20:59
131 بازدید
اشتراک گذاری

چقد سخته مادر بودن

واقعا فک نمیکردم مادری کردن سخت باشه

چقد سخته مادر باشی و بچت هی از خواب بپره و با زبون بی زبونی حرف بزنه و جیغ بکشه و اشکاش آویزون باشه

چقد سخته مادر باشی و نفهمی بچت تو گریه هاش چی میگه

چقد سخته مادر باشی و تا صبح بالا سر بچت بیدار بمونی و بصورت معصومش نگاه کنی و اشک از چشات آویزون بشه و فورا خودتو جمع و جور کنی ک نکنه با گریه هات شیرت ترش بشه و بچت اذیت بشه

چقدسخته مادر باشی و نتونی جلو بچت زار بزنی

چقد سخته مادر باشی و ب هر جای بچت دست بزنی حرارت ازش بیاد

چقد سخته مادر باشی و هی ساعتارو بشماری ک کی چهارساعت تموم بشه ب بچت استامینوفن بدی بلکم آروم بشه

چقد سخته مادر باشی و جعبه ی داروهای بچتو هی نگاه کنی و دلت بحال بچت بسوزه و بچت تا قاشق شربت رو ببینه ازت فرار کنه

چقد سخته مادر باشی و کاری جز دعا برا بچت ازت برنیاد

چقد سخته مادر باشی و ....

خیلی سخته مادر بودن

سخــــــــــت

 

 

محمدم!

امشب از بدترین شبهای عمرم بود

از عصر تب داشتی و شب تبت به اوج رسید

چه شبی بود

خدا برای هیچ مادری نیاره

الهی آمین

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف