لبخند خدا...

دردهای شیرین...

گل پسر مامان سلام! میخوام برات از دردهایی که برا رسیدن بهت دارم بگم البته بگم ها دردهایی ناچیز ولی شیرین. من از اوایل بارداریم یه حساسیت گرفتم که آبریزش شدید بینی و عطسه های زیاد بود که چن هفته ای باهاش درگیر بودم و بعدش گلودرد و گوش دردم بهش اضافه شد  چنان شدید بودن که دستامو تو گوشام می کردم و فشار می دادم اصلا دوست نداشتم هوا بره تو گوشام شبا اصلا خواب راحت نداشتم از گلودرد و گوش درد کلافه بودم ولی بیشتر ناراحتیم از عطسه هام بود که نکنه به تو فشار بیاد پیش دکترمم که رفتم داروی قوی نمیتونست بخاطر تو بده و داروهای ضعیفم که هیچ اثری نداشت بعد یه مدت گلودرد و گوش دردم خدا رو شکر خوب شد و به جاش خشکی دهان گرفتم و خارش...
28 مهر 1393

کادوهای بابایی

                            بسم الله الرحمن الرحیم سلام محمدم! من و بابایی نشسته بودیم و در مورد تو داشتیم حرف میزدیم که بابایی گفت من چیزی برا بچم نخریدم بریم بازار تا براش کادو بخرم، بعدازظهری رفتیم بازار و بابایی این ماشین و این تانک رو برات خرید. امیدوارم ازشون خوشت بیاد. منم این پتو رو برات خریدم ...
3 مهر 1393
1